حسن حسن زاده آملى
29
دو رساله مثل و مثال (فارسى)
تعبير مثل نوريه ببسائط ، و مثل ظلمانيه معلّقه برزخيه بمبسوطات ، و اشخاص مادّى طبيعى بمركّبات بر اهل بينش پوشيده نيست . آنكه فرمود : « آن مثل نوريه غير از مثل ظلمانيه در عالم مثال برزخى خيالى است » اين سخن را شرح و بسط مىبايد ، نخست بايد مثل برزخيّه كه صور موجوده در عالم مثال برزخى خيالى اعمّ از خيال متّصل و منفصل نزولى و صعودى معلوم گردد . اين عبارت افلاطون نصّ است كه مثل نوريه يعنى ارباب انواع غير از مثل معلّقه است كه شيخ رئيس در يكى از دو قولش مثل را بدان تأويل برده است ، و بعد از وى ملّا جلال دوّانى نيز بدان تأويل رفته است . آنكه فرمود : « ناچار هر اثرى بايد با مؤثّر خود يك نوع مشابهت داشته باشد » ، به همين جهت ارباب انواع را مثل ناميدند زيرا كه هر اثر نمودار دارائى مؤثّر خود است لذا مماثلت طرفين محقّق است ؛ و اگر سنخيّت بين علّت و معلول نبوده باشد ، و عالى و دانى هر يك مثال ديگرى نباشد لازم آيد كه ايجاد بگزاف و اتّفاق بوده باشد ، ولى تحقّق مثل كه صور علميه اشياء در فاعلاند ناطق است كه ايجاد از روى علم و شعور و اراده و قصد است . آنكه فرمود : « عقل انسان از آن عالم عقلى است » از اين رو است كه عقل مخرج نفوس از قوّة به فعل است و اين عقول جزئيّه أشعّهء وجود آن شمس حقيقتاند . آنكه فرمود : « محسوس مثالى منتزع از مادّه است » منتزع از مادّه بدين جهت است كه نفس مثال محسوس مادّى را در صقع ذات خود انشاء مىكند ، و على التّحقيق مدركات مطلقا علم حضورى نفساند أعنى محسوسات نيز بعلم حضورى لدى النفس حاضرند نه ارتسامى كه علم حصولى است به تفصيلى كه در جاى خود مبرهن است و كتاب عظيم الشأن ما به نام « دروس اتّحاد عاقل بمعقول » متكفّل بيان آنست . آنكه فرمود : « در عالم عقلى مثل اشخاص حسّى و در عالم حسّى مثل عقليّه